امروز:
يكشنبه - 30 شهريور - 1399
ساعت :

ورزش

گوناگون


 
بهار شد خبر آمد بهار ممنوع است
 سفر به جانب شهر و دیار ممنوع است چه بی نشاط بهاری چه بی ثمر سالی
خبر رسید که دیدار یار ممنوع است  ز ره رسید یکی هرزه گرد هر جایی
 به خنده گفت سفر با قطار ممنوع است  کویر قم چه کم از ساحل خزر دارد
 سفر به ساحل دریا کنار ممنوع است سفر فقط نه برای جناب مستضعف
برای حضرت سرمایه‌دار ممنوع است کشید کرکره ی روزگار را پایین
به روزگار تشر زد که کار ممنوع است بساط جشن و عزا را که خوب برهم زد
 به طعنه گفت که فعلاً فشار ممنوع است  مبند بقچه ی حمام و سفره ی استخر
سونای خشک سونای بخار ممنوع است  تلف شدیم از این بوسه های خشکاخشک
 که بوسه ی ملس و آبدار ممنوع است شکوه مرگ فقیر و غنی برابر شد
چرا که حلقه زدن بر مزار ممنوع است  فشار دادن یاران نه از قفا و ورا
ز هر طرف ز یمین و یسار ممنوع است ز جام جم خبر آمد که در رسانه ی ما
از این به بعد جوک‌خنده‌دار ممنوع است نمایش علف و سیخ و سنگ، لا مشکل
 نمایش دف و چنگ و سه تار ممنوع است صدای انکرالاصوات ها در آن آزاد
صدای دلکش آن شهریار ممنوع است خلاصه اینکه در این جام شیشه ای پس از این
 حضور هر که به جز پاچه خار ممنوع است  چه بی نشاط بهاری چه بی ثمر سالی
 بهار شد خبر آمد بهار ممنوع است... سعید بیابانکی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید