امروز:
يكشنبه - 31 شهريور - 1398
ساعت :

ورزش

گوناگون

بداهه دوم زن گرفتن به سبک شاعران خروش کارون اهواز

مبادا بار دیگر زن بگیری / برای گوش خود شیون بگیری

منصور علیزاده:

انارین دختری از ساوه گیرم

پری پروانه ای از پاوه گیرم

هووی این دوتا را قصد دارم

به امید خدا از جاوه گیرم

دلم می خاد زن از تبریز گیرم

خصوصن خواهر پرویز گیرم

همان گل دختری را که برایم

لب و لوچش شده آویز گیرم

 

احمدرضا کیماسی:

دلم خواهد زن از شیراز گیرم

شکر شیرینی از اهواز گیرم

برای دلخوشی هایم عزیزم

زنی خوب و قشنگ و ناز گیرم

 

قهرمان کاظمیان:

 دلم خواهد دوباره زن بگیرم

زنی  محکم تر  از آهن  بگیرم

اگر   جمعیتم  افزوده شد من

پرایدم  می فروشم  ون  بگیرم

خدایی این  زنم بسیارخوب است

ولی راضی  شده  که من بگیرم

دلم می خواد که چونکه پیرو کورم

پرستاری  برای  تن  بگیرم

حالا پیدا  کنید  یک  مورد  خوب

دلم می خواد دوباره  زن  بگیرم

 

احمدرضا کیماسی:

 دلم خواهد زن از ساری بگیرم

زنی زحمت کش و کاری بگیرم

اگر خاری خلد در زیر پایش

به مژگان از کفش خاری بگیرم

 

علی فرهادی:

 دلم خواهد شوم بازم مجرد

نویسم ده کتاب و صد مجلد

همه در وصف زن باشد ولیکن

یکی در وصف شهلا و محمد

 

منصور علیزاده:

دلم می خاد زن از لالی بگیرم

زنی از کشور مالی بگیرم

زن سوم خود را تا نباشد

عریضه همچنان خالی بگیرم

یکی نی قامت از نی ریز گیرم

یکی  قد ریز  از  تبریز  گیرم

یکی دیگر ز تهران و پس از آن

زکرمان  چارمی  را  نیز  گیرم

دلم می خاد زن از سومار گیرم

زنی نا خوش زنی بیمار گیرم

زنانی این چنینی را بگیرم

که تا ثابت نمایم " مار گیرم"

دلم می خاد زن از رومز بگیرم

زن شیرینی از سقز بگیرم

خودم طاسم ؛ دلم می خاد؛ مردم

زنی با موی های وز بگیرم

 

مهرزاد کاوه قلعه سردی:

 دلم می خواد زن از بندر بگیرم

کنارش ماست و کنگر بگیرم

اگر مادر زنم نفرین نزاید

همانجا گوشه ای لنگر بگیرم

 

 منصور علیزاده:

دلم می خاد زن از شوش گیرم 

شدم رنجه ازاو زن روش گیرم

"تو را من چشم در راهم " بخوانم

زنی از شهر نیما" یوش" گیرم

دلم می خاد زن از دهدز بگیرم

زنی زیباتر از لوپز بگیرم

به ارواح خودم؛ کاوه نباشد

به ارواح هوگو چاوز بگیرم

 

مهرزاد کاوه قلعه سردی:

 دلم می خاد زن از ناغون بگیرم

برایش کلبه ای داغون بگیرم

از آنجا پربگیرم تا صفاهون

سراغ از رودمون کارون بگیرم

دلم می خاد زن از سرخون بگیرم

برایش کیسه و صابون بگیرم

تمام ظرف هایش را بشویم

سر پیری دوباره جون بگیرم

 

سید حمدالله شریف خوی:

 دلم می خواد زنی روسی بگیرم

برایش مانتویی طوسی بگیرم

اگر روزی شدم خسته ز دستش

برایش یک موتور کورسی بگیرم

 

علی علیدادی"پژواک":

دلم می خواد زنم شیرازی باشه

کمی خوشمزه و ناز نازی باشه

به چهره خوشگل و حوری وش و خوب

و اسم و رسم او هم نازی باشه

 

محمدبقالان:

بجای زن؛ تو مادر زن نگیری

مسن و فربه و چلمن نگیری

تو که ساکن به زیر خط فقری

ازاین اجناسِ جنتلمن نگیری

مبادا بار دیگر؛ زن بگیری

برای گوش خود؛ شیون بگیری

تو که در خانه ات نانی نداری

که دندان بهر نان خوردن بگیری

 

حسن خیاطان:

مرا گفتند باید زن بگیرم

برای زندگی ارزن بگیرم

نشد قاطی شوم در خیل مرغان

همان بهتر که یک همزن بگیرم

 

 ص. صنیعی:

دلم می خواد که اصلا زن نگیرم

برای جان خود دشمن نگیرم

برای من همان یک دانه کافی است

قسم خوردم دگر اصلا نگیرم

 

سید حمدالله شریف خوی:

 محبت از زن است و مهر از زن

که اکرامش نمود پیغمبر من

به عالم گر نباشد این فرشته

جهنم می‌شود هرکوی و برزن

 

حکیمه کمایی:

  خداوند چرا مرد آفریدی؟!

عذاب و محنت و درد آفریدی

زمین تو؛ بگو آیا چه کم داشت؟

که سنگ خاره ی سرد آفریدی!!

 

عظیم عادله"افسرده":

 دلم می خواد زن از کرمان بگیرم

سر پیری سر و سامان بگیرم

من از خارج نمی خواهم عزیزان

جوان، شاداب، از ایران بگیرم

 

احمدرضا کیماسی:

 بیا و فکر زن از سر بدرکن

برای حال خود کار دگر کن

بدنبال نمک باش و نمکدان

نمک پیدا نشد قصد شکر کن

 

محمد بقالان:

تو را شیرین؛چو رطب آفریدند

برایت غنچه ی لب آفریدند

ولی با این همه زیبایی ای زن

تو را از دنده ی چپ آفریدند

 

بچه نفتون:

که می خواهد دوباره زن بگیرد

زبانش سرخ یا الکن بگیرد

در این روزان شب های هیولا

همان بهتر که نورافکن بگیرد

 

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید