امروز:
پنجشنبه - 25 مهر - 1398
ساعت :

ورزش

گوناگون

ابوالقاسم صلح جو
  • در”سه گاه”، نماز می خوانم!
  • فرمان پرایدم “راست” بود، “چپ”اش کردم!
  • هنور مرا بلد نشده بود، مُدام در آغوشم گم می شد!
  • اگر”پرستو” با “بهار”بیآید، هر دو را هووی”پائیز”می کنم!
  • با زبان مادری، با پدرم سخن می گویم!
  • برادرم “خز”شده بود، پدرم پوست اش را کند!
  • تا از خواب می پَرَم، رگِ خوابم رگ به رگ می شود!
  • “ماه”واره بود، بسویش پارازیت فرستادم!
  • به”یاد”من “ماند”، “به خاطر”دیگری”رفت”!
  • چون نتوانست از من چشم بردارد، گوشم را بُرید!
  • برای بوسه بارانِ تو، لب هایم اَبری شده اند!
  • در حدّ مرگ دوستم دارد، ملک الملک!
  • “کار می کند”، فکر همسرم در جیبم!
  • پنهان می کنم پول هایم را، مهربان که می شوی!
  • خرِ”مراد”را، مریدان سوار می شوند!
  • شاطر”چانه”میزد، برای تخفیف!
  • نتوانستم گوشش را “بکشم”، “سنگین”بود!
  • خطِ عابر”پیاده” را، “سواره” نمی توانم بخوانم!
  • دستِ ادب را به”سینه”اش زدم!
  • پایش”در رفت”، تنه اش ماند!

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید