امروز:
جمعه - 26 مهر - 1398
ساعت :

ورزش

گوناگون

سلام

بدون مقدمه می نویسم:

جناب تارتار عزیز!

آن روزی که وارد فصای فوتبال شهر اولین ها شدید به عنوان یک خوزستانی اول کمی رنجیدم که چرا برای فوتبال ما همیشه مرع همسایه عاز است؟! اما وقتی کلام، مرام، تلاش و حضور صادقانه شما را دیدم وگاهی هم شنیدم به عنوان یک فرزند ورزش سرزمین طلای سیاه خوزستان به خود بالیدم که دلسوزی یافت شد که درک و فهم اش بالاتر از ریال و تومان و دلار است.

جناب تارتار عزیز !

آمدن ات به جمع بچه های همیشه نادیده و محروم مسجدسلیمان آن هم از جنس فوتبالی سرزمین طلای سیاه- که در دوران دفاع مقدس به سرزمین سرخ شهادت مبدل شد- نشان خوش مرامی و صداقت و انگیره موفقیت سازی بوده و انصافا هم ثابث شد که حصورت برای نفت مسجدسلیمان سرور انگیز و نوید بخش شادی های بزرگ تر است؛ به طوری که اینک هوادران سخت گیر اما قدر شناس نفت شهر اولین ها به مربی تیم شان نه تنها خو گرفته بلکه به یک اعتقاد اخوتی و فرزندی رسیده و همه در تلاش بقای شما هستند.

جناب تارتار عزیز و مربی تلاشگر تیم نفت!

روزی که لبیک گفتی و آمدی به سمت شهر مسجدسلیمان خوب درک کردی که باید سنگ صبور نداشته های این تیم و خواسته هوادارش باشی و شدی سنگ زیرین آسیاب؛ سنگی که تحمل سختی ها فراوان شد اما هرگز نترکید، محکم ایستادگی کرد. سرور را به فصای تیمی آورد که از شروع به سمت بلاتکلیفی سوق داده شد اما هرگز متلاشی نشد.

نفتِ شهر اولین ها اینک با دلگرمی تارتار و همه آن هایی که عاشق نام مسجدسلیمان و فوتبال اش هستند در حال فوران سرور انگیز و افتخار آفرین است؛ پس نباید این فوران قطع شود. نباید این امید خدشدار شود.  نباید به خاطر صدور یک بخشنامه خاص و بدون تحقیق و تفحص و کاملا با مرام و اهداف ورزش نا آشنا این چنین فصای صمیمی و انگیره دار تیم را متزلزل کرد.

اقای تارتار!

تو، بله! می نویسم تو، چون وجود وتلاش ات برای اهالی مسجدسلیمان و فوتبال خوزستان اخوت و مرام ارزشی بودن و اعتقادی رقم زده و دیگر در برادری و هم استانی و شهروندی تارتار هیچ شک وتردیدی نمانده است.

جناب تارتار!

 تو کشتی بان این کشتی نفت کش فوتبال مسجدسلیمان هستی و کشتی تو اینک در اقیانوس توفان زده تخریب کننده گرفتار توفان شده است. توفانی که  موج هایش بی رحمانه بر پیکر کشتی فوتبالی و تلاش هایت  می کوبد تا همه تلاش های شما، باز یکنان و ساکنان این کشتی را نابود کند. این توفان آمده که کارنامه موفق تورا به نیستی بکشد. پس دراین شرایط جایز نیست عرشه و سکان این کشتی توفان تحمیل شده را ترک کنید؛ چون هنوز سرنشینان این کشتی به خدای نجات دهنده امیدوارند و مطمینن فرزندان اصیل و توانمند شهر اولین ها هرگز تیم را تنها نمی گدارند وتلاش خواهند کرد حتا اگر برای تامین هزینه های مالی این تیم لازم باشد توبره  گدایی  به گردن خواهیم انداخت.

جناب تارتار!

 بمان و ثابت کن هراسی از این توفان نداری و با همدلی این کشتی را به ساحل نجات خواهید رساند.

اقای تارتار!

 اگر این انتطار و خواسته شهر اولین ها برایت ارزش دارد، بمان.

سید مهدی ابوس

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید